چندین هزاره تاریخ و میراث مشترک

تاملی درباره هویت ایرانی

دکتر حکمت الله ملاصالحی (استاد دانشگاه تهران و عضو هیات امنای بنیاد ایران شناسی)

 

ایران کجاست؟ ایران چگونه اقلیم و عالمی است؟ چگونه سرایی است که همه جای آن سرای من است؟ خانه من و زیست اقلیم و عالم من است؟ این خانه چگونه خانه ای است که زیر سقف آن سکنی دارم و به من، خانه و سرا یا سرزمین بیگانه نیست. خانه و سرای من است. زیر آسمان آن و در ارض تاریخ، فرهنگ و ارزش ها و مواریث مدنی و معنوی آن و در هوا و فضای آن، نفس برمی کشم و زندگی می کنم. به آن احساس دلبستگی دارم. رگ و پیوند هستی و حیات من، روان شناسی و رفتار من، نحوه بودن و حضور من در جهان با رگ و پیوند جغرافیای آن، با ارزش های آن، با مواریث مدنی و معنوی آن درتنیده است.

سر و تن و جان سرسپردگی و دلدادگی و دلبستگی و تعلق خاطر ژرف و ستبر و استوار فردوسی به ایران، به خرد و هنر و فره و فرهنگ و فرزانگی و مواریث مدنی و معنوی تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان ایرانی، چونان هویتی دیرینه و دیرپا با یک جهان استوره و حماسه و میراث پهلوانی، هر چند و هر آینه شاعرانه و با زبان شعر و شاعرانگی بیان شده است، لیکن در پس پشت واژه واژه و مصرع در مصرع و بیت در بیتی که در قاب و قامت شعر و شاعرانگی بیان شده، هزاره از پی هزاره، میراث از پس میراث، به روی هم نهاده شده اند. نه تنها نهاده شده اند که در تمامیت وجود فردوسی بزرگ حضور دارند.

اصلا هوسناک و لغو و صرفا از سر ذوق و شوق سخن گفتن و سرودن با روح شاهنامه، با رفعت و زیبایی و والایی و قامت ستبر و استوار سخن و سخنوری و شعر و شاعرانگی و اثر حماسی فردوسی سازگار نیست. چنین دلبستگی، دلدادگی و دل سپردگی و تعلق خاطر عمیق و اصیل و راستین و ستبر و استوار را شما در سخن و آثار پرمایه و غنی شاعر نامدار و حکیم دیگر ما «نظامی» هم می بینید که فرمود:

 

همه عالم تن است و ایران دل

 

نیست گوینده زین قیاس خجل

 

چونکه ایران دل زمین باشد

 

دل ز تن به بود یقین باشد (1)

 

اعتبار، اهمیت و ارزشمندی سرزمین ها به پهناوری و گستره جغرافیای طبیعی و فراوانی و غنای منابع حیاتی شان نیست، به خیزش های عظیم فکری، فرهنگی و تحولات عظیم مدنی و معنوی است که در آن سرزمین ها رخ داده و چهره تاریخ، فرهنگ و زندگی ما را منقلب و متحول کرده است. جغرافیای تاریخی و فرهنگی و جامعه و جهان ایرانی، چنین جغرافیا و سرزمینی است و جایگاهش در جغرافیای تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما چنین بوده است. دست کم در 10 هزاره اخیر تا پیش از برآمدن و درآمدن تحولات عظیمی که طی سده های اخیر، در قاره و منطقه های غربی تاریخ رخ داده، چنین بوده است.

 

دوره جدید، دوره برآمدن و بر صحنه آمدن هویت های نوپدید، نظام های سیاسی نوپدید، مرزبندی های سیاسی و سرزمینی جدید، هویت ها و هویت جویی ها و هویت سازی های دستکاری شده و تراریخته نوپدید بسیار بوده است. بازار بازخوانی و واکاوی تاریخ ها و فرهنگ ها و مواریث فرهنگی جامعه و جهان بشری ما در مقیاسی سیاره ای و انسانشمول نیز بسیار گرم بوده و همچنان گرم و مشتریانش جمعیت های میلیاردی سیاره زمین. واکاوی و درانداختن طرح پرسش های نو درباره هویت و ملت و ملیت ایرانی و ایرانیان نیز از مقتضیات و ملزومات تحولات تاریخی روزگاری است که از تاریخی ترین و تاریخ مدارترین و تاریخ اندیش ترین و تاریخ کاوترین همه روزگاران در تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری است که از سر می گذرانیم.

تحولات عظیم تاریخی و فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و مدنی و علمی و صنعتی دوره جدید و بنیاد پذیرفتن و برآمدن و بر صحنه آمدن نظام های سیاسی جدید و دولت- ملت های نوپدید، با هویت های نوظهور، حتی هویت سازی های تراریخته و دستکاری شده را به دنبال داشته است.

مرزبندی های سرزمینی و نظام های سیاسی و دولت-ملت های روزگار ما، بسیارشان روی میراث امپراتوری های سنتی تکه تکه و تجزیه شده و ستون فقرات درهم شکسته امت های اعتقادی ادیان جهانی سازماندهی و طراحی شدند و بنیاد پذیرفتند و بر صحنه آمدند و شمار دیگرشان روی تل های عظیم اجساد و استخوان های خرد شده فرهنگ ها و جامعه ها و جمعیت های بومی قاره های سرخپوستی و آفریقایی و اقیانوسیه و مناطق جنوب شرق آسیا، طراحی و ترسیم شدند و بر صحنه آمدند.

قاره و منطقه های غربی تاریخ به ویژه جوامع اروپای غربی که خاستگاه خیزش ها و ریزش های عظیم و بی سابقه فکری و تحولات دوره جدید بودند، در صف مقدم طراحی و ترسیم و سازماندهی و ساز و کار مرزبندی های جدید و نوپدید سرزمینی و دولت-ملت های مدرن، با دست و دامنی پر از ارزش های مدرنیته ایستاده بودند و همچنان در خط مقدم تحولات ایستاده اند.

تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان ایرانی ما، نحوه زندگی و حیات مدنی و معنوی ما ایرانیان، چونان تاریخ و فرهنگ جامعه ها و جمعیت های دیگر سیاره ما، از رخدادها و دگرگونی های تاریخی، از خیزش ها و ریزش های فکری و مدنی و معنوی، از زیر و زبر شدن نظام های دانایی و ارزشی و حیات مدنی و معنوی و از نوآوری ها و اختراعات و اکتشافات و دستاوردهای علمی و فنی که در قاره و منطقه های غربی تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما اتفاق می افتاد، هم به لحاظ نوع رخدادها و تحولات، هم شتاب نفسگیرشان در تاریخ بی سابقه و غافلگیرکننده بود، تاثیر پذیرفت و همچنان در بستر سیلابی و پرتحرک و تموج اثرات و تبعات و پیامدهای آن تحولات عظیم و بی سابقه ره می سپارد و از خان ضیافت دستاوردهای رنگارنگش کام برمی گیرد. این تحولات عظیم و بی سابقه و نوپدید و نوظهور و نفسگیر و عالمگیر و غافلگیرکننده، چالش های خرد و کلان و بحران ها و مخاطرات بی سابقه را نیز برای جامعه و جهان ایرانی ما به دنبال و در پی داشته است. به هر روی ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بپسندیم و چه نپسندیم و چه بر سر مهر و چه بر سر قهر باشیم، فارغ از خواستن و نخواستن ما، پسند و ناپسند ما، مهر و قهر ما، در روزگاری زندگی می کنیم که میان مواریث ما، میان نحوه بودن و حضور ما در جهان، میان نحوه فرهنگ و زندگی سنتی ما، میان جامعه و زیست اقلیم و عالم ایرانی ما و سنت ها و ارزش های ما و باورها و نظام های دانایی و فکری پیشین و سنتی ما و زمانه ای که در آن زندگی می کنیم و نحوه زندگی و زیست جهان اکنون ما و پیشینه و عقبه مدنی و معنوی و مواریثی که بر آن تکیه زده ایم چونان ایرانی با هویت ایرانی فاصله و فراق بسیار افتاده و مغاک ها بس ژرف است و گاه پرناشدنی. تا آن هنگام و زمان که چنین فاصله و فراقی رخ نداده بود، چنان شکاف و شقاقی پدید نیامده بود، زیر سقف مواریث فرهنگی و ارزش ها و باورها و سنت های خود زندگی می کردیم و در بستر و ارض تاریخ خود گام و کام برمی گرفتیم و ره می سپردیم و فاصله و فراقی در میان نبود، سخن از هویت و بحران هویت و هویت جویی و هویت خواهی و هویت سازی و پرسش از هویت و ملیت و قومیت، در میان نبود و برایمان موضوعیت نداشت.

برآمدن و برصحنه آمدن دولت- ملت های نوپدید روزگار ما تحولی عظیم و بی سابقه و نفسگیر و غافلگیر کننده بود که در مقیاسی سیاره ای و انسانشمول در تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری روزگار ما اتفاق می افتاد. همه دولت- ملت های روزگار ما، نوپدید و نوبنیاد نبودند. دولت- ملت یونان مدرن که پس از فروپاشی و تجزیه امپراتوری سلطان سالار عثمانی چونان نظام سیاسی مدرن، در چارچوب و قاب و قامت مرزبندی های سرزمینی جدید تاسیس شد و دو سده بیش نیز از زمان استقلالش نمی گذرد، به لحاظ تاریخی، فرهنگی و قدمت و دیرینگی جدید نیست. هویت و ملیت و ملت یونان برآمده از تحولات دوره جدید نبوده و نیست. تاریخ، فرهنگ، زبان، فکر، فلسفه، هنر، هنرمندانگی جامعه و جهان هلنی که معلول تحولات دوره جدید نیست، دست کم سه هزاره زبان مشترک، اندیشه و فرهنگ و میراث مشترک، حافظه تاریخی و ارزش های مدنی و معنوی مشترک در پس پشت یونان و هویت یونانی و یونانیان چونان ملت نهفته است. آثار حماسی ایلیاد و ادیسه هومری و اندیشه تالس و هراکلیتوس و پارمنیدس و سقراط و افلاتون و ارسطو و آثار جاویدان اشخیل و اورپید و اریستوفان فرآورده های دوره جدید نیستند. برآمده از بستر تحولات دوره جدید نبوده و نیستند. حتی اگر بارها و بارها بازخوانی و واکاوی شوند، همچنان مصداقی اصیل و راستین از مصادیق هویت یونانی، زبان مشترک یونانیان و ملت یونان و میراث تاریخ، فرهنگ و عقبه و پیشینه یونانی هستند و محسوب می شوند.

مفهوم هویت، دولت- ملت و ملیت و شمار کثیری از مفاهیم و برساخته ها و برچسب های مفهومی روزگار ما هر چند و هر آینه نوپدید و نوساخته، لیکن همیشه و لزوما فراخوانده نشده اند، بر مصادیق و مدلول ها و ما به ازاهای نو و نوپدیده دنیای مدرن دلالت کنند.

مفاهیم امورثانوی هستند. نوآوری و برساخته می شوند بر واقعیت ها، پدیدارها، تجربه های زیسته و رنگارنگ ما و مصادیقی دلالت کنند که پیشاپیش وجود داشته اند، پیشاپیش رخ داده اند، پیشاپیش ما آنها را زیسته ایم. اگر چنین فکر کنیم که مفهوم هویت و ملیت ایرانی و یونانی و هندی و چینی و ملت های یونان و ایران و هند و چین فراخوانده شده اند بر مصادیق و مدلول های جدید دلالت کنند در دام مغالطه ای بزرگ افتاده ایم و مرتکب خطای بزرگ شده ایم. ایران و یونان، هند و چین، گرینلند و آلاسکا نیستند. جزایر بورکینافاسو و هاوایی و شیخل نیستند.

در پس پشت هویت ایرانی، ملت ایران و ملیت ایرانی، هزاره از پی هزاره، دوران از پی دوران، لایه از پی لایه، تاریخ مشترک، میراث مشترک، زبان مشترک، استوره های مشترک، ارزش های مشترک، تجربه تاریخی مشترک، آداب و ادب و اخلاق و ذوق و ذائقه زیباشناختی و اقلیم و عالم ایرانی مشترک، با همه رنگارنگیشان، با یک جهان مصادیق، مظاهر و مدلول های رنگارنگ، با همه کثرت و تنوعشان، در وحدت کنار هم چیده و نهاده شده اند و تاریخ، فرهنگ جامعه و جهانی دیرینه و دیرپا را پدید آوردند. ایران چنین سرایی است. چنین اقلیم و عالمی است. با چنین هویت و ملیتی. فردوسی حکیم و نظامی حکیم اینها همه را نیک می دانستند و می فهمیدند و می زیستند که آنچنان ایران را می سرودند و به آن تعلق خاطر و دلبستگی عمیق و استوار و ستبر داشتند.

محل تردید نیست، هویت ها نیز چونان دیگر تجربه های زیسته تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما، حتی دریافت ها و تجربه های ژرف و ریشه ای و سرچشمه ای و بنیادین وجودی ما، هر گاه که در تاریخ افق گشوده و در تاریخ که اقلیم و عالم تحرک و تموج و بی ثباتی است، ره سپار شده و ره سپرده اند، مدام در معرض تغییر چهره، قبض و بست، تاثیر نهادن و تاثیر پذیرفتن، درآمدن و به در شدن های دوره ای بوده اند. با این همه و هر آینه تاریخ را به تاریخ بی ثباتی و تغییر مسیرهای پی به پی نمی توان فروکاست. همیشه دامنه ای از پایداری، از ثبات را در بستر های زیرین و نهان تر تاریخ می بینیم که وحدت پیکروار و ادامه و استمرار حیات و حضور تاریخی ما را در جهان تضمین کرده است. هویت ها نیز چنینند. وقتی به دامنه ای از پایداری و ثبات و مانایی می رسند چونان درختان تناور و گشن، به هر میزان ریشه هایشان به لایه های ژرف و مرطوب تر ارض تاریخ، سر فرو برده و به هر میزان شاخه ها و برگ های شان در اقلیم های دیگر سایه گسترده و بار ریخته اند، مانا تر و شاداب تر شده اند. در قبض و بسط ها و فراز و فرودهای تاریخی، نه تنها رنگ نباخته اند که هر بار غنی تر و مقاوم تر و مانا تر و مداوم تر از پیش به حیات شان ادامه داده اند. هر چند و هر آینه این سخن سویه دیگر هم دارد، درختان همیشه و تا ابد، گشن و تناور و سرسبز و شاداب نمی مانند. همیشه بر نمی دهند و بار نمی ریزند. زمانی هم فرا می رسد که می خشکند. زمان زیست شان معین است و محدود. فرهنگ ها و جامعه ها و هویت های جامعه و جهان بشری ما، از هر جنس و سنخ و نوع و طور نیز چنینند. در بستر بی ثباتی و ثبات، ناپایداری و پایداری، بودن و نبودن، برآمدن و به در شدن ره می سپارند. از دری در می آیند و از دری دیگر به در می شوند. از عدم هم به وجود نیامده اند. در عدم هم ره نمی سپارند. چونان «نهاد ناآرام جهان» ناآرامند. در بستر برآمدن ها و به در شدن های پی به پی، ره می سپارند.

«مرگ، فاتح بزرگ تاریخ است. تمام تمدن های بزرگ که می خواستند جاودانه باشند به کام مرگ رفتند. این گونه بود وضع مصر فرعونی، آشور، بابل، امپراتوری مینئان (mineon)، دراویدیان (هند)، اتروسکی، اولمک ها (Olmeques)، آتن، پارسیان، روم، مایاها، تولتک ها (Tolteques)، زاپوتک ها (Zapoteques)، بیزانس، انگکور (Angkor)، آزتک ها، اینکاها، ساسانیان، مغولان، عثمانیان، هابسبورگ ها (Hobsbourg)، رایش سوم، شوروی...» (مورن، 1384: 265) (1) . جهان ما چنین است؛ خورشید منظومه ما هم روزی خاموش خواهد شد و غباری از حیات هم از سیاره زمین به جای نخواهد ماند. ما نیامده ایم تا ابد در جهان بمانیم و جهان هم تا ابد جهان نخواهد ماند.

جامعه و جهان ایرانی، تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی، ملت ایران و ملیت ایرانیان، مساله دیروز و امروز نیست، برساخته امروز و تحولات دوره جدید نیست. چندین هزاره تاریخ، چندین هزاره میراث مشترک، حافظه تاریخی مشترک، استوره های مشترک، اقلیم و عالم مشترک، تقدیر تاریخ مشترک و یک جهان نشانه ها و مصادیق و مظاهر و مدلول های مشترک، مفاهیمش را تعریف می کنند و با همه رنگارنگی و کثرت و تنوع شان و با همه تحرک و تموج شان و با همه قبض و بسط ها و فراز و فرودهای دوره ای را که از سر گذرانده اند، همچنان پیوستگی، دیرندگی و وحدت شان را حفظ کرده اند و ایران همچنان سرای همه ایرانیان مانده است.

زبان فارسی، دیگر یک زبان متعارف و معمولی نیست، اگر در روزگاران گذشته چنین بود، دیگر چنین نیست، جغرافیای زبان فارسی بیش از یک هزاره است که مرزهای جغرافیای قومی و ملی را درنوردیده است. کارنامه اش بس درخشان است. از زنده و ماناترین زبان های باستانی روزگار ماست. زبان رودکی و فردوسی و قطران تبریزی و نظامی و خاقانی و مولوی و سعدی و حافظ و خواجو و بیدل دهلوی و اقبال لاهوری، همه از مصادیق جغرافیای فراخ زبان فارسی است که از منطقه های شرقی شبه قاره هند تا آن سوی بالکان با میراث غنی اش دامن گسترده است. شمار زبان هایی که به لحاظ گنجینه های عظیم و ذخایر بی پایان میراث شعر و شاعرانگی و بیان تجربه های عمیق عرفانی و اشراقی و استوره های پهلوانی و ادب و اخلاق و عاشقانگی و آهنگ خوش موسیقی و موسیقایی و پرمایگی از نغمه های خوش آهنگ و گوش نواز موسیقایی با زبان فارسی می توانند همسنگی کنند، به شمار انگشتان یک دست نمی رسند و اینها همه مصادیق و مظاهر زنده و دیرپا و مانای هویت ایرانی و سرا و سرزمین ملتی است که هزاره ها پیش از برآمدن تحولات دوره جدید چونان دولت- ملت وجود داشته است.

 

پی نوشت :

1- خمسه، هفت پیکر، بخش 5، ابیات 107 و 108.

2- مورن، ادگار، هویت انسانی، ترجمه امیر نی کپی- فائزه محمدی. تهران: قصیده سرا، چاپ سوم، 1384.

 

روزنامه اعتماد 26 اسفند 1404